مراد على شمس
74
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى )
مىرفت و در اين موارد غالبا همچون افراد عادى رفتار مىكرد ، يكبار بيش از يك ساعت در اتوبوس نشست تا پر شود و در يكى از سفرها كه عازم تهران بود ، براثر تصادف اتوبوس ، زخمى شد « 1 » . * چرا او را علّامه ناميدهاند ؟ در اينكه چرا او را علّامه ناميدند فرزند بزرگش چنين گفته است : پدر من از نظر فردى هم تيرانداز بسيار ماهرى بود و هم اسب سوارى تيزتك و به راستى در شهر خودمان - تبريز - بىرقيب ، هم خطاطى برجسته بود ، هم نقاش و طراحى ورزيده ، هم دستى به قلم داشت و هم طبعى روان ، در سرايش اشعار ناب عارفانه و . . . اما از نظر شخصيت اجتماعى هم استاد صرف و نحو عربى بود ، هم معانى و بيان ، هم در اصول و كلام كمنظير بود و هم در فقه و فلسفه ، هم از رياضى ( حساب و هندسه و جبر ) حظّى وافر داشت و هم از اخلاق اسلامى ، هم در ستارهشناسى ( نجوم ) تبحّر داشت هم در حديث و روايت و خبر و . . . و شايد باور نكنيد كه پدر بزرگوار من ، حتى در مسائل كشاورزى و معمارى هم صاحبنظر و بصير بود و سالها شخصا در املاك پدرى در تبريز به زراعت اشتغال داشت و در ساختمان مسجد حجت در قم عملا نقش طراح و معمار اصلى را عهدهدار بود و تازه اينها گوشهاى از فضايل آن شادروان بود و گرنه شما مىدانيد كه بى جهت به هركسى ، لقب علّامه نمىدهند و همگان بخصوص بزرگان و افراد خبير و بصير هيچكس را علّامه نمىخوانند مگر به عمق اطلاعات يك شخص در تمام علوم و فنون عصر ، ايمان آورده باشند . . . « 2 » .
--> ( 1 ) جرعههاى جانبخش ، ص 378 . ( 2 ) مجلهء جوانان ، شماره 821 . مندرج در « جرعههاى جانبخش » ، ص 361 .